شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

292

نفثة المصدور ( فارسى )

( 367 ) - ص 81 س 1 - 4 جريده‌اى كه چون مطالعه كردى . . . الخ مفاد اين چند جمله آنكه : در جريده‌اى كه جمال على عراقى برساخته بود ، جز بقاياى حساب عمرو كه بضرب چوب و شكنجه از مستمرّى وى بازستانده بودند ، و جز محصول و مزروعى كه زيد را بايد عايد گردد ، و بر اثر غيبت يا مرگ وى به دو نرسيده و صرفهء پرداخت‌كننده گشته بود ، يافته نمىشد . و در دفترى كه وى فراهم آورده بود و ترتيب داده ، جز إنعام فرادادهء بإمام كه از وى بازپس گرفته ، و جز وظيفه و إدرار شيخ كه در توقّف داشته بودند ، ديده نمىآمد . مؤلّف را در جملهء « المحتبس من إدرار الشّيخ » ، به حكم إصرارى كه در مراعات بدايع لفظى و معنوى كلام بوده ، بتناسب لفظى و مراعات - النّظير ميان « محتبس » و « إدرار » و « شيخ » نظر بوده است . براى إطّلاع بر معانى پاره‌اى از مصطلحات فنّ إستيفا كه در چند جملهء اخير به كار رفته است ، همانند : « قانون » ، « ديوان » ، « توفير » ، « إحتباس » ، « إنقباض » ، « جريده » ، « مستخرج » ، « مستدرك » ، « دفتر » ، « مسترجع » ، « محتبس » ، رك : « فرهنگ لغات و تعبيرات » كتاب حاضر . ( 368 ) - ص 81 س 5 إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ . . . الآية بدرستى كه خداى بنگرداند آنچه گروهى را بود [ از نعمت ] تا ايشان بگردانند آنچه بتنهاى ايشان بود . ( 369 ) - ص 81 س 6 - 13 سرورى كه مايهء پادشاهى . . . الخ ناصر الدّين منشى كرمانى اين جمله و جملى چند پس از آن را با تصرّفى اندك بدين‌صورت بانتحال برده است : « . . . سلطان حجاج كه مايهء شاهى و مادّهء نصرت إلهى بود با لشكر ( ظ : لشكرى ) جرّار و سپاهى نامدار ، همه ناموران جنگجوى قراختاى